مؤلف مجهول
504
تذكرهء بغراخانى ( تذكره مشايخ اويسيه ) ( فارسي )
و اكمل التحيات به اين صفت بودهاند با وجود كثرت اطعمه و اشربه ، و فرموده كه : القناعة عند الكثرة افضل الطاعات . و موعظهء آن حضرت در اكثر مجالس به ياران خود همين بوده كه فرمودى : افضل الطاعات عند الله ثلاثة : العفو عند القدرة و السخاوة عند القلة و القناعة عند الكثرة . اين حديث نبوى و كلام مصطفوى ترغيب به جوع و قناعت است . و ديگر فرمودى كه : القناعة كنز لا يفنى 93 . اى درويش ! به اين دولت عظيم از هزاران يكى مشرف گردد . و بسيارى از اوليا رضوان الله عليهم اجمعين نيز به اين صفت بودهاند . به مضمون قول نبى صلى الله عليه و سلم ، و به اقرب اوقات به مراد رسيدهاند . و بر تقدير تقاضاى نفس در قلت غذا كوشيدهاند ، آن هم بنا بر آنكه نفس در طاعت كاهلى نكند و سستى در اعضاء كه موقوف عليه طاعت است حاصل نشود و از اطاعت باز نماند ، چنان كه منقولست از بعضى مشايخ كبار رضى الله تعالى عنهم كه در شبانه روزى زياده از هفت مثقال و بعضى زياده از پنج مثقال ، و بعضى ديگر زياده از دو ( و ) نيم مثقال طعام نخوردهاند ، اگرچه درويشان را هر روز پنجاه مثقال طعام خوردن مباح است . اى درويش ! اگر خواهى كه آينه دل تو مرآت جهاننما گردد ، در قلت غذا كوش و طعام به افراط منوش ، كه از پر خوردن روى آينه دل تو تيره شود و امراض گوناگون در بدن پيدا آيد . اگر خواهى كه صفاى دل حاصل كنى ، و از امراض مختلفه خلاص باشى و سبك روح شوى ، جوع و گرسنگى اختيار كن ، و درون خود را كه ملك حاكم دل است از اخلاط غذا خالى دار ، تا روى آينه جهاننماى دل ، صاف و روشن گردد ، و امور غيبيه در آن آينه محسوس و مرئى شود ، چنان كه بسيارى از اولياء الله به اين صفت مداومت نمودهاند و به كمال رسيدهاند . اى درويش هوش دار ! كه بنده ( اى ) ، و بنده آن است ( كه ) از اطاعت خواجه خود گردن نتابد ، و جهد كند كه به يكى از صفات وى بالجمله مناسبت پيدا كند . و يكى از صفات وى منزه بودن است از غذا . اگرچه بنده را اين امر ممكن و متصور نيست كه بالكليه از غذا انقطاع كند ، بارى حتى الامكان در قلت آن سعى نمايد ، شايد كه به مرور ايام حق سبحانه و تعالى به آن مرتبه رساند كه ترك اكل و شرب ظاهرى بكند و به خوان كرم بىدريغ و لا يغنى خداوندى برسد . اى درويش ! بدانكه از قلت غذا صحت بدنى ميسر است ، و از عسره معاش خاطر جمع و طبيعت حال و برقرار ، اما اين امور به نسبت عوام است ، چنان كه شيخ مىفرمايد :